احترام گذاشتن خودکشی دانشگاه مازندران

احترام گذاشتن: خودکشی دانشگاه مازندران اخبار حوادث

گت بلاگز اخبار حوادث قتل به خاطر تحقیر

دو خواهر دوقلو که دوسال قبل پدرشان به دست برادر بی‌کارشان به نحوه فجیعی کشته شده است بود اعلام گذشت کردند تا برادرشان به زودی از زندان آزاد شود.

قتل به خاطر تحقیر

قتل به خاطر تحقیر

عبارات مهم : زندان

دو خواهر دوقلو که دوسال قبل پدرشان به دست برادر بی کارشان به نحوه فجیعی کشته شده است بود اعلام گذشت کردند تا برادرشان به زودی از زندان آزاد شود.

پسر تحصیلکرده که ورزشکاری حرفه ای هست، می گوید: «فوت مادرم، بی کاری و به هم خوردن رابطه دوستانه ام با دختری که قصد ازدواج با او را داشتم، موجب شد دست به قتل پدرم بزنم.»

قتل به خاطر تحقیر

حالا پشیمان است و می گوید هر شب پدرش را در خواب می بیند، ولی هنوز باور نمی کند او را کشته باشد.

گفت وگوی اختصاصی تپش روزنامه جام جم با این متهم را بخوانید.

دو خواهر دوقلو که دوسال قبل پدرشان به دست برادر بی‌کارشان به نحوه فجیعی کشته شده است بود اعلام گذشت کردند تا برادرشان به زودی از زندان آزاد شود.

چقدر درس خوانده ای؟

مهندس معدن هستم.

پس آیا بدون کار بودی؟

کار مناسبی پیدا نکرده بودم. به همین خاطر مدتی با پژو 206 عمه ام مسافرکشی می کردم، ولی عمه ام چند روزی بود که به خاطر مبلغ بالای جریمه، ماشینش را از من گرفته بود.

قتل به خاطر تحقیر

چقدر جریمه شده است بودی؟

جریمه ماشین بهانه بود. پدرم و عمه ام با هم بر سر منزل موروثی پدربزرگم اختلاف داشتند و حتی یک پرونده هم در این زمینه تشکیل شده است بود. پدرم به من وکالت داده بود تا پیگیر کارهای این پرونده باشم. به همین خاطر هم عمه ماشینش را از من گرفت.

ورزشکار هستی؟

دو خواهر دوقلو که دوسال قبل پدرشان به دست برادر بی‌کارشان به نحوه فجیعی کشته شده است بود اعلام گذشت کردند تا برادرشان به زودی از زندان آزاد شود.

مربی بدنسازی بودم. قبلا هم در رشته ژیمناستیک و شنا حرفه ای کار می کردم.

پس آیا مربیگری بدنسازی را رها کردی؟

مربیگری را رها نکرده بودم. هفته ای چند بار به کلوب بدنسازی می رفتم و به عنوان مربی به ورزشکاران آموزش می دادم، ولی مربیگری برایم شغل محسوب نمی شد.

قتل به خاطر تحقیر

ازدواج نکرده ای؟

نه. مدتی بود با یک دختر جوان آشنا و به او علاقه مند شده است بودم. قصد ازدواج با او را داشتم، ولی چند روزی بود که برسر مسائلی با هم به مسئله خورده بودیم. او می خواست رابطه اش را با من تمام کند و همین عنوان باعث شد اعصابم به هم بریزد و قرص آرام بخش مصرف کنم.

قبلا هم قرص مصرف می کردی؟

نه نخستین بار بود که به تجویز دوستانم قرص آرام بخش می خوردم. چند روزی بود که گیج بودم.

چند خواهر و برادر داری؟

دو خواهر دوقلو دارم. بعد از فوت مادرم من به همراه دو خواهرم در منزل پدری در خیابان ظفر زندگی می کردیم، ولی پدرم از ما جدا بود. او در منزل موروثی پدرش زندگی می کرد و گاهی اوقات به ما سر می زد.

چرا مادرت فوت کرد؟

او 18 ماه قبل از این ماجرا به خاطر بیماری فوت کرد و فوت او تاثیر بدی در روحیه ام گذاشت.

از ماجرای درگیری با پدرت بگو.

من از به هم خوردن رابطه ام با دختر مورد علاقه ام ناراحت بودم. به همین خاطر در منزل مانده بودم و حوصله بیرون رفتن نداشتم که پدرم به منزل مان آمد. پدرم از این که دید بدون کار هستم و در منزل مانده ام شروع به غر زدن کرد. او با حرف هایش مرا تحقیر کرد و گفت دوستی های مادرم در وقت حیاتش موجب شده است تا بی مسئولیت بار بیایم. من هم از شنیدن این حرف ها عصبانی شدم. پدرم می گفت من او را فقط به خاطر پول هایش می خواهم.

درست می گفت؟

نه. من واقعا پدرم را دوست داشتم و اختلافی با او نداشتم. پدرم آن روز آنقدر با حرف هایش مرا تحقیر کرد که کنترل اعصابم را از دست دادم. هنوز هم باورم نمی شود دست به قتل پدرم زده باشم.

چرا با 27ضربه چاقو پدرت را کشتی؟

او اول با سنگ به سمت من حمله کرد. من هم سنگ را از دستش گرفتم و آن را به سمت پدرم پرت کردم. پدرم که توقع چنین رفتاری را نداشت به سمت آشپزخانه رفت و یک قندان به سمتم پرت کرد. او سپس کارد آشپزخانه را برداشت و مدام فریاد می کشید مرا بکش. من که کنترل اعصابم را از دست داده بودم تلاش کردم چاقو را از دستش بگیرم که در این درگیری دستم هم آسیب دید. هنگامی که چاقو را از دست پدرم گرفتم دیگر چیزی نفهمیدم. حتی هنگامی که شنیدم پزشکی قانونی جای 27ضربه چاقو را در بدن پدرم قبول کرده شوکه شدم.

شغل پدرت چه بود؟

او راننده بود.

بعد از قتل چه کار کردی؟

خیلی ترسیده بودم. چاقو خونی و همه چاقو های منزل را برداشتم و داخل کوله پشتی ام گذاشتم و از منزل بیرون رفتم. تا میرداماد پیاده رفتم و فقط فکر کردم، ولی مغزم کار نمی کرد. کوله پشتی ام را هم داخل هوا آب انداختم. آنجا بود که تصمیم گرفتم صحنه سازی کنم. به همین خاطر دوباره به منزل برگشتم.

برای صحنه سازی به دروغ به ماموران پلیس گفتی که یک مرد ناشناس پدرت را کشته است؟

وقتی به منزل برگشتم با سرو صدا از همسایه ها کمک خواستم. به دروغ گفتم در حال وارد شدن به منزل با یک مرد ناشناس روبه رو شدم که چاقوخونی در دست داشت. او در حین فرار ضربه ای هم به دستم زد و از منزل فرار کرد.

چرا سناریوی دروغین را مطرح کردی؟

از وحشت آبرویم. نمی خواستم کسی بداند پدرم را کشته ام.

چرا بعد از دستگیری 15روز سکوت کردی؟

من تحت تاثیر مصرف قرص های آرام بخش حال طبیعی نداشتم. هنگامی که حالم بهتر شد و متوجه ماجرا شدم حقیقت را گفتم.

می دانی آیا دو خواهرت اعلام گذشت کرده اند؟

آنها می گویند بعد از فوت پدر و مادرم دیگر کسی را ندارند. به همین خاطر نمی درخواست کردند من را که تنها برادرشان هستم از دست بدهند. ولی من شرمنده آنها هستم و نمی توانم حتی به چشمان ارزش نگاه کنم.

در زندان چه کار می کنی؟

هر روز در زندان جهت پدرم قرآن می خوانم. در این دو سال تعداد زیادی از سوره های قرآن را حفظ کرده ام و حتی به هم بندی هایم هم قرآن آموزش می دهم. من فهمیده ام چه اشتباه بزرگی مرتکب شده است ام. پدرم خیلی از شب ها به خوابم می آید و من با گریه از خواب بیدار می شوم.

اگر از زندان آزاد شوی چه کار می کنی؟

با این که دو خواهرم گذشت کرده اند، ولی قانون مرا به زندان محکوم می کند و نمی دانم چه مدتی باید در زندان بمانم، ولی گذشت خواهرانم باعث شد تا از قصاص معاف شوم. آنها لطف بزرگی در حقم کردند. می توانستند برایم قصاص یا دیه بخواهند، ولی بدون قید و شرط مرا بخشیدند. اگر آزاد شوم کار مناسبی پیدا می کنم. من مهندسی دارم و می خواهم تکیه گاهی جهت دو خواهرم باشم. من باعث شدم زندگی آنها تلخ تر از قبل شود، ولی می خواهم گذشته را برایشان جبران کنم.

واژه های کلیدی: زندان | زندگی | دو خواهر | خواهر و برادر | اخبار حوادث


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs